داستان زندگی
درباره وبلاگ
ورود اعضا
مطالب اخير
آرشيو وبلاگ

سلام بر عزیزان همراهم! خوشبختانه کاروان خودآگاهی در حرکت است! و شما دانش پژوهان روز به روز بالنده تر می شوید!

کودک انسانی در ابتدای تولد لحظاتی می گرید؛ گفته شده که این گریه نخستین، سیستم های گوناگون وجودی او را فعال می سازد! اما پس از این گریه نخستین، کودک در یشتر زمانها و اوقات، خندان است و فقط در صورت گرسنگی، سوزش پا و درد، گریه می کند!

اگر والدین، محیط خانه را برای یازی، شادی و خنده، آماده سازند، بچه ها، روحیه طبیعی شادمان زیستن را ادامه می دهند، ولی اگر محیط زندگی بچه ها، پر از رنج و درد و تحقیر و تنبیه بدنی باشد، کودک انسانی، به خود بدگمان می شود و از وجودش، احساس ناراحتی پیدا می کند و رنج و ناراحتی و غم را می آموزد و نسبت به خودش، اخم می کند. اری! چهره در هم کشیدن در بیرون، نشانه اخم درونی برخود است!

اکنون که بالغ شده اید، با خود وارد گفتگو شوید؛ از این به بعد از وجود خودتان، ناراحت نباشید! اگر حرف های منفی در مورد خودتان را که پذیرفته و باور کرده اید، عامل ناراحتی شما از خودتان است! آنها را دور بریزید و باور خودتان در مورد خودتان را تغییر دهید و اگر عملکرد بدی داشتید؛ نگاه داشتن احساس گناه در خود، راه علاج نیست؛ بلکه با پشیمانی، توبه و جبران در حد ممکن، باید از آن حالت خارج شوید! مطمئن باشید سرزنش، توبیخ و اخم کردن به خود، هیچ سودی ندارد و عمر و زمان فعلی شما را نیز تحت الشعاع خود قرار داده، نابود می کند! و اگر تجارب تلخ و حوداث ناگواری در زندگیتان اتفاق افتاده است، تداوم حسرت و سوگواری و نگاه داشتن حالت غم و اندوه، در خودتان، آن واقعه تلخ را تغییر نمی دهد و کمکی به شما نمی کند و راه چاره حل آن مشکلات نیست! آن جادثه و تجربه تلخ در گذشته، اتفاق افتاده است و شما نیز خوب می دانید که آنچه را که در گذشته اتفاق افتاده، به هیچ وجه نمی توان تغییر داد!!! فقط می توان نگاه، بینش، نگرش، تفسیر، تحلیل، احساسات و عواطف خود را در مورد آن حوادث و اتفاقات، عوض کرد؛ بدینسان باید به تغییر ذهن و احساس خود که کاری مفید است، بپردازیم؛ نه اخم بر خود و غم خوردن و سوگواری عاطفی را تداوم بخشیم! ،پس چرا شما بر خود، گره در جبین انداخته اید؟ ترشرویی با خود و دیگران چرا؟

اخم هایتان را باز کنید؛ به حود و جهان بخندید تا درون و برون شما و جهان هستی به شما لبخند بزند! شوخ طبع و لطیفه گو شوید تا دنیای جدیدی را تجربه کنید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 82 ،

سلام بر شما نیکان همراه! امیدوارم حالتون حوب باشه!

انسان در دوران کودکی تا هیجده ماهگی خودش را با پدر و مادر و محیط اطرافش، یکی می پندارد. او پس از هیجده ماهگی به تدریج می فهمد که وجودش، از والدین و دیگر موجودات، جدا است!!

پس از این مرحله است که سه موضوع در مورد کودک، بسیار مهم می شود و پدر و مادرها باید به شکل گیری درست آن توجه کنند و گرنه به فرزندشان آسیب جدی وارد می شود:

1. اتصال و پیوستگی با دیگران 2. انفصال و جدایی از والدین و دیگر اشیا 3 . ارتباط و تعامل با قدرت در زندگی.

اگر اتصال و انفصال و رابطه با قدرت، به صورت صحیح انجام شود، کودک از نظر روانی، سالم می ماند و درست رشد می کند؛ اما اگر پدر و مادر با سخنان و رفتار های جاهلانه خود، استقلال طلبی کودک از سن سه سالگی را محترم نشمارند و پرورش ندهند، در او نوعی اتصال و پیوستگی ناسالم و ناایمن با دیگران، به وجود می آید و وابستگی و چسبندگی به دیگران تا پایان عمر را سبب می شود!! البته چنین کودکی وقتی بزرگ شد ممکن است به افراد و امور گوناگونی، چسبندگی پیدا کند. او هویت خود را با وابستگی به افراد، مدرک، ثروت یا شهرت، تعریف می کند و به اضطرابی همیشگی مبتلا می گردد!!! چون امنیت خود را با چسبندگی به امور بیرونی به دست می آورد!!! و امور بیرونی همیشه در معرض خطر از بین رفتن قرار دارند!!!!

همچنین اگر والدین در سالهای اولیه به ناگهان از او جدا شوند و یا به درستی او را از شیر نگیرند و یا او را رها کنند و تنها بگذارند، دچار انفصال و جدایی نالیمن و ناسالم می گردد و به احساس رها شدگی و تنهایی تا پایان عمر، دچار می گردد. او نیز به طور ناخودآگاه همواره دچار اضطراب است و با کوچکترین حادثه ای در مورد ارتباطاتش، به هم می ریزد و احساس خلا، بی ارزشی و تنهایی می کند!

علاوه بر آن، کودک با مساله قدرت در خانواده مواجه می شود؛ او می بیند که پدر، مادر و یا پدر و مادربزرگ در خانه، قدرت دارند و حرفشان چگونه به کرسی می نشیند؛ اگر قدرت در خانواده به صورت مشاوره و مشارکت دادن همگان در تصمیم گیری، توزیع شده باشد، البته با حفظ جایگاه و مرتبه هر فرد، این کودک وقتی بزرگ شد، از روانی سالم برخوردار می شود؛ ولی اگر خانواده به صورت دیکتاتوری یا با خشونت و پرخاش و جنگ قدرت میان پدر و مادر و فرزندان، اداره بشود، بدون شک فرزند این خانواده تا پایان عمر در مورد مواجهه و تعامل با قدرت در زندگیش دچار مشکل و اضطراب است چه دارای قدرتی گردد و چه تحت مدیریت فرد قدرتمندی قرار گیرد!!

اکنون که بزرگ و بالغ شده اید، وضعیت روحی خود را بررسی کنید و ببینید در مورد اتصال و انفصال و مواجهه و تعامل با قدرت، چگونه هستید؟ اگر آسیب دیده اید، به فکر حل مشکل و درمان خود باشید.

در درجه نخست، باید هویت خود را نزد خودتان، دوباره تعریف و تعیین کنید و در این هویت جدید، از هر گونه چسبندگی به افراد، پول، موقعیت، لباس، شغل و عنوان های دکتر و مهندس و .... خود را رها سازید! هویت واقعی انسان به وجود خود اوست! با هیچ امر بیرونی، هم هویت مشوید!

در درجه بعد از انفصال ها و جدا شدن ها مهراسید؛ شما هرگز تنها نیستید؛ پس باید بتوانید به راحتی روابطی که به نفع و مصلحت شما نیست، قطع کنید و هیچ گاه از قطع شدن رابطه خود با هیچ کس دیگری، مضطرب نشوید!!

در مرحله بعد، باید بتوانید با "قدرت" مواجهه درستی داشته باشید؛ اگر قدرتی پیدا کردید، به زورگویی و دیکتاتوری مبتلا نشوید و اگر زیر دست کسی قرار گرفتید، دائما دچار کشمکش و نزاع و تعارض با او نباشید یا مورد سوء استفاده و استثمار او، قرار نگیرید! بلکه همواره مستقل و آزاده، خونگرم و اجتماعی باشید، اگر مدیر شدید، مدیری لایق و تصمیم ساز باشید نه فقط تصمیم گیر! و اگر کارمند شدید، کارمند و کارگزاری شایسته، کاردان، قانونمند و منظم باشید! و در هر حال همسری مهربان، همراه و همدل و والدینی آگاه و دلسوز باشید. موفق و عزیز باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 82 ،

سلام بر کاروانیان آگاهی و خودسازی! حالتون چطوره؟ انشا الله عالیه!

انسان، موجودی اجتماعی است، در جامعه متولد می شود و در فضای فرهنگی آن رشد می یابد؛ از جامعه و افراد آن، تاثیر می پذیرد و تاثیر می گذارد!!!

در دوران کودکی، تاثیر پذیری؛ بلکه تلقین پذیری ما بسیار زیاد است. بدین جهت، داوری، اظهار نظر و رفتار دیگران نسبت به ما، در ذهن و احساسات ما، نقش می بندد و ذهنیت و عواطف ما نسبت به خودمان را شکل می دهد!!! به عبارت دیگر، ما آن گونه خود را می شناسیم که دیگران ما را معرفی می کنند!!

بر این اساس، باید خیلی مراقب معاشرت های خود باشیم؛ باید چشمان خود را خوب باز کنیم ببینیم با چه کسانی معاشرت می کنیم؟ با انسان های مثبت نگر یا با آدمهای منفی باف!!

تا می توانید از افراد منفی باف و بدبین، فاصله بگیرید؛ آگاه باشید که اسم گذاری های منفی و القاب منفی دیگران در مورد شما و لو به صورت شوخی، حتی گمان های منفی، داوری های بد و منفی افراد، تفسیر، تجزیه و تحلیل های غلط آنان در مورد شما، ذهن خوانی، حدس نادرست انگیزه و نیت شما، نسبت دادن سوء نیت به شما، بدگویی آنان از شما نزد دیگران که دیر یا زود به گوش شما می رسد، احساسات و عواطف شما را جریحه دار می نماید و ذهن شما را مشغول می کند و وضعیت روانی شما را ملتهب می سازد و به احساس امنیت و ایمن بودن شما، لطمه وارد می سازد و بزرگترین و مهمترین سرمایه زندگی شما یعنی اعتماد به نفس و احساس عزت ،حرمت و ارزشمندی شما را تخریب می کند! پس مراقب خود باشید!

بدینسان برای حفاظت از خویش و پیش گیری از آسیب های بیشتر؛

اولا: تا می توانید معاشرت خود را با آنان کم و کمتر کنید! و از معاشرت با آدم های نالان و نگران، افسرده و غم زده، نق نقو، پر توقع و طلبکاری که همیشه معترض هستند و دائما به داوری، مقصر دانستن، توبیخ و سرزنشگری شما مشغول هستند، بپرهیزید!

ثانیا: در صورتی که مجبوررید با آنها معاشرت کنید، بکوشید برای این گونه افراد، حریم خود را تعریف و تبیین کنید و در مقابل حرف و سخن منفی آنان، لبخند مزنید! سکوت پیشه نکنید و خودخوری مکنید؛ بلکه واکنش بازدارنده مناسب، ولی آرام و مو بانه، از خود، نشان بدهید!

ثالثا: هر گز در درون خود، حدس و گمان، حرف و سخن های بدبینانه و منفی آنها را نپذیرید و باور مکنید! در ذهن و احساس خودتان، تسلیم آنان نشو ید و با خود درگیر مشو ید و به خود بدگمان نگردید! مراقب ذهن خود باشید؛ فیلتر ذهنی داشته باشید و گر نه تحت تاثیر قرار می گیرید. به تعبیر یکی از اندیشمندان مغرب زمین، اگر می خواهی به تو بگویم پنج سال دیگر چه کسی هستی؟ به من بگو: با چه کسی معاشرت می کنید و کدام کتاب را مطالعه می کنید؟

چرا این قدر به نظر بدبینان و منفی بافان، اهمیت می دهید؟ چرا این قدر زودباورید؟ چرا می خواهید مطابق میل و پسند دیگران زندگی کنید؟ اگر کاری، موافق انسانیت و از نظر خداوند مجاز است، می توانید آن را انجام دهید و اگر خلاف انسانیت یا از نظر خداوند، حرام است، آن را ترک کنید چون باطل، نادرست و نابجاست ! اما آنچه مورد پسند دیگران و طبق سلیقه دیگران است، لازم الاجرا نیست! زیرا بدون شک، اغلب داوری و سخنان این گونه افراد، برخاسته از توهم، خیالبافی، حدس، گمان، جهل و نادانی، منفعت جویی و خوی کنترل گری آنان است!!!

البته باید حساب ناقدان آگاه. مودب و دلسو ی را که عیب های واقعی ما را به ما گوشزد می کنند، از این گونه افراد، جدا کرد و به تذکرات سودمندشان، اعتنا کرد. موفق و سربلند باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 97 ،

سلام بر همه همراهان گرانقدرم!

از بحث های گذشته روشن شد که کودک انسانی، اگر چه با اعتماد به نفس و با حالت عالی جناب کودک، متولد می شود ولی برای تداوم یافتن پذیرش، تایید، تحسین و دوست داشتن خود، نیاز به تایید و تحسین مکرر و مداوم دیگران، به ویژه والدین و اعضای خانواده خود دارد.

این نیازمندی باید در دوران کودکی به صورت صحیح، برآورده شود و گرنه به کودک انسانی، آسیب جدی وارد می سازد. به عنوان نمونه، اگر تایید و تحسین فرزندان، مشروط به جلب رضایت دیگران شود، نه تنها نیاز آنها برآورده نشده است، بلکه آنها به یک تشنگی و گرسنگی دایمی مبتلا می شوند. مثلا وقتی به آنها گفته می شود: اگر مادر را اذیت نکردی، اگر حرف بابا را گوش کردی، اگر جلوی بابا بزرگ دراز نکشیدی و اگر اسباب بازیت را به کودک دیگری دادی، پس آفرین به تو!!!!

این گونه سخنان، به فرزندان ما می آموزد که همواره باید در صدد جلب رضایت دیگری باشند و مراقب احساسات دیگران باشند تا تایید، تحسین و محبت آنها را دریافت کنند! او می آموزد که خودشان، را تایید و تحسین نکنند! چون خودش بدو کسب تایید و تحسین دیگری، ارزشمند، قابل پذیرش و احترام، دوست دشتنی و مورد تایید نیست و تنها وقتی پذیرفتنی و دوست داشتنی است که پدر، مادر، بچه همسایه و ...... از او راضی باشند و کسی از او ناراحت نباشد!!!!

از آن پس، این کودک، از یک سو به انسانی تشنه و گرسنه پذیرش، تایید و تحسین دیگران می گردد تا به خاطر پذیرش، تایید و تحسین دیگران، بتواند خودش نیز خودش رابپذیرد و تایید کند!!! و از سوی دیگر، به انسانی مردد، بی اراده، ترسو، مضطرب و نگران، تبدیل می شود و همه سرمایه زندگیش، در خدمت جلب رضایت و به دست آوردن تایید دیگران می شود! او نمی تواند به دیگران «نه» بگوید و از حقوق و حرمت خود دفاع کند!!

او به تدریج، زندگی خود، هدف و خواسته، منفعت و مصلحت خود را به کلی فراموش می کند و به فردی «از خود بیگانه» مبدل می گردد! چون به شدت از حرف و قصه، داوری و مخالفت، نقد و بدگویی مردم، وحشت دارد و همواره نگران و مراقب آن است که رضایت همگان را به دست آورد! کاری که اساسا محال و نشدنی است و حتی خداوند بخشنده و مهربان نیز رضایت همگان را جلب نکرده است!!! به همین جهت او قدرت تصمیم گیری خود را نیز به خاطر حرف مردم از دست می دهد و در واقع به خاطر دیگران و برابر پسند و خواست، توقع و انتظار دیگران زندگی می کند!!! چه فاجعه بزرگی! چون پس از این همه اضطراب و نگرانی و ترس و .... در نهایت می بیند که دیگران نیز از او راضی نیستند!!!

تاسف برانگیز تر آن است که چنین فردی نمی تواند زندگی مومنانه ای نیز برای خود فراهم آورد؛ چون خود را مجبور می بیند که به خاطر مصون ماندن از انتقاد و سرزنش مردم، از کسب رضایت خداوند چشم پوشی کند! او خواه ناخواه، به دروغگویی، نفاق و دو رویی، همراهی و تایید ظلم و ستم ، سکوت در برابر خطا و خطیئه و گناهان بسیار دیگری، مبتلا می شود و زندگی آینده و آخرت خود را نیز تباه می سازد.

اکنون که بالغ و عاقل شده و به خودآگاهی رو آورده ایم و از علت وضعیت نابسامان روانی و عاطفی خود، مطلع شدیم ،باید بدانیم که خداوند متعال در آیات بسیاری از قرآن کریم ،ما انسان ها را تایید و تحسین کرده است و جایگاه و مقام و منزلت انسانی ما را تکریم فرموده است و نیز با آفریینش و خلقت ما، اعطای رزق و روزی و هدایت ما، ماها را به صورت عملی هم تایید و تحسین فرموده است؛ پس بیایید این همه تاییدات لفظی و عملی مداوم و پیوسته الهی را دریابیم و بپذیریم و در جان خود جا دهیم تا برای تایید و تحسین خودمان، نیازمند تایید و تحسین دیگران نباشیم!

باید ببینیم وضعیت روانی و عاطفی ما چگونه است؟ اگر به تایید و تحسین عملی و مداوم الهی که هر لحظه با ضیافت و پذیرایی خاص خداوند همراه است، توجه نداریم و آن را در نیافته ایم، از هم اکنون از خواب گران غفلت برخیزیم و تاییدات الهی را با تمام ذرات وجودمان احساس کنیم و شادی و لذت شگرف «در آغوش مهر خداوند بودن» را بچشیم! اگر از تایید و تحسین و تکریم لفظی خداوند نسبت به خودمان، بی اطلاع هستیم به قرآن کریم این کتاب الهی مراجعه کنیم و آیات الهی در مورد انسان را بخوانیم، بیاموزیم و باور کنیم!

به هر حال، نیازمندی، گرسنگی و تشنگی خود به تایید و تحسین دیگران را از هم اکنون، قطع کنید و خودتان، آری خودتان، به تایید و تحسین خود، بپردازید. در آن صورت دیگران نیز شما را تایید و تحسین خواهند کرد! مطمئن باشید شما تنها نیازمند تایید و تحسین خودتان البته در پرتو سخن الهی هستید و بس!!! از این پس، سخن و اعمالی که موجب می شود، خود را تایید و تحسین نکنید، کنار بگذارید! بر خلاف اعتقاد و باور هایتان ارزشهای درونی خود، عملی را انجام ندهید. در پناه حضرت دوست، موفق و سربلند باشید. دست الهی یار و همراهتان!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 95 ،

سلام بر یاوران کاروان خودآگاهی!

انسان، موجودی است واقعی و حقیقی که همواره به خود، آگاهی دارد؛ بلکه می توان گفت؛ واقعیت انسان، همان آگاهی است! فیلسوفان این نوع آگاهی از خویشتن را که همیشگی است، «علم حضوری» به خویشتن می نامند! این آگاهی از خود با صورت سازی ذهنی و از طریق مفاهیم و معنای واژگان نیست! بلکه از طریق حضور هر انسان نزد خویشتن و درک خود، به دست می آید! این علم حضوری، خدادادی، طبیعی و عادی است و راه مراقبت و حفاظت از خود و زمینه تصمیمات درونی صحیح است!

علاوه بر آن، انسان دارای نوعی آگاهی نسبت به خود است که از طریق مفاهیم و صورت سازی ذهنی به دست می آید! فیلسوفان این نوع آگاهی از خود را «علم حصولی» به خود، می دانند!! ولی روانشناسان، این نوع نگرش برخاسته از الفاظ و واژگان و مفاهیم ، نسبت به خود را، «خودپنداره» یا «خودانگاره» می نامند!!

می دانید که کلمات و واژه هایی که ما در هر فرهنگی به کار می بریم و دارای معنای خاص و بار مثبت و منفی است ، باعث می شود که ما صورتی از آن، در ذهن خود بسازیم و به واسطه آن صورت ذهنی، مطالب را درک کنیم!!

اگر در دوران کودکی، آسیب نبینیم، علم حضوری به خویشتن، با هدایت فطری و غریزی درونی و با استفاده از وحی الهی و رهنمایی پیامبران و اولیای الهی،زندگی خوب، شاد و نیکی برای ما فراهم می سازد! اما اگر در دوران کودکی مورد آزار و اذیت قرار بگیریم، به توهم و خیال بافی های ذهنی پناه می بریم!!! مثلا اگر به ما برچسب و انگ بزنند و لقب تنبل، بی عرضه، بد، زشت، شلخته و .... بدهند، یا مورد داوری های منفی، بازخواست، نقد، ناسزا، سرزنش و توبیخ قرار بگیریم!، با این واژه های منفی، در ذهن خود برای خودمان، صورتی زشت و بد و پنداره هایی منفی، درست می کنیم! که منشا و ریشه همه تلخی های زندگی ما می گردد.

همچنین اگر ما در کودکی به حال خود رها بشویم و مورد بی توجهی قرار گیریم ،نوعی احساس بی ارزشی و تنهایی، در عواطف ما نهادینه می گردد و زیربنای شکل گیری خودپنداره ای منفی در ما می شود!

مشکل از جایی شروع می شود که کم کم، به صورتی آرام و بدون سر و صدا و به تدریج، خود اصلی و واقعی که به صورت حضوری به خودش، آگاهی داشت؛ بلکه خودش عین همان آگاهی بود، فراموش و گم می شود و ارتباط ما با آن قطع می گردد و من ذهنی که ساخته ذهن خودمان است، جای آن را به طور کامل می گیرد!! کار به جایی می رسد که ما فکر می کنیم که همان من ساختگی ذهنی هستیم!!!!! از این پس، ما با سایه و برچسب ها و مفاهیم و القاب ذهنی در مورد خودمان، سر و کار داریم نه با خودمان؛ یعنی با من ذهنی مان نه با من واقعی مان!!!!!!!!!

با کمال تاسف، از آنجا که اغلب خودپنداره های ما انسان ها، نسبت به خودمان، منفی و سرشار از مفاهیم و صورت های زشت و صفات ناپسند نسبت داده شده توسط دیگران است، بیشتر افراد نسبت به خودشمان، بدبین، بی محبت، گاه دارای حس خشم و تنفر از خود هستند که منشا تمام بیماری های عاطفی، بدگویی درونی و بدرفتاری نسبت به خود می باشد!

اکنون که بالغ و بیدار شده ایم و برای آگاهی بیشتر از وضع خود، تلاش می کنیم، در نخستین گام باید، به بررسی اوضاع خود بپردازیم، چنانچه دچار پنداره ای منفی در مورد خود هستیم؛

اولا: باید بدانیم و باور کنیم که آن پنداره ها، توهمات و برچسب ها، مربوط به سایه ماست نه خود واقعی ما؛ برداشت ما از خودمان است نه خودمان!!

ثانیا: اگر می توانیم، باید من ذهنی را به طور کلی، تخریب یا تعطیل یا کلاََََ پاکسازی کنیم و به دانش حضوری خدادادی و فطری خود باز گردیم تا از خود واقعی مان آگاه شویم بلکه خودمان گردیم .در آن صورت زهی سعادت و توفیق!!

ثالثا: اگر نمی توانیم که اغلب ما نمی توانیم به یک باره ذهن خود را به طور کامل تخلیه و پاکسازی کنیم، لا اقل نسبت به بهسازی و بازسازی آن اقدام کنیم! یعنی القاب، مفاهیم و برچسب های منفی پذیرفته شده را به تدریج، کم و کمتر و در نهایت، پاک کنیم و سلامتی روانی و عاطفی خود را رقم بزنیم. موفق باشید!!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 110 ،

سلام بر همراهان عزیز و گرامی ام! حالتون چطوره؟

جهان هستی، پر از امنیت است، اگر چه خطرات و سوانح طبیعی، بیماری و مرگ نیز وجود دارد و جزیی از همین زندگی سراسر ایمن است! بدن آدمی هوشمند آفریده شده و خود را در برابر بیماریها، واکسینه می سازد و به هنگام آسیب دیدگی، ترمیم می تماید!

در نظام ذهنی و احساسی انسان نیز احساس امنیت گسترده و حالت ایمنی فراگیری، به طور فطری و غریزی، قرار داده شده است. آری کودک انسانی، جز در موارد نتدر و استثنایی، با احساس امنیت و حالت ایمن بودن، متولد می شود!

با کمال تاسف، بسیاری از پدر و مادرها، به دلیل نا آشنایی با روش صحیح تعلیم و تربیت، به خیال حفظ و مراقبت کردن از فرزند خود یا برای کنترل و مدیربت و برقراری نظم و انضباط در خانه، فرزند خود را می ترسانند! کتک می زنند! ناسزا می گویند و توبیخ می کنند! با موجودات نامرئی و غول و اژدها و حیوانات، تهدید می کنند! یا به شوخی و حضور یک باره و ناگهانی و غافلگیر کردن فرزندشان، او را به وحشت می افکنند! یا با تعریف داستانهای هراسناک و به نمایش گذاشتن فیلمهای ترسناک، جهان را سراسر خطر و نا امن جلوه می دهند! و افراد دیگر را دشمن و دزد و بد!

علاوه بر آن، حوداث و وقایع عادی و طبیعی مثل بیماری و مرگ، تصادف و زلزله، همچنین تجربیات تلخ زندگی همانند رهاشدگی، آزار و اذیت همکلاسی ها، تحقیر معلمان و نیش و حرف و قصه مردم، دست به دست هم می دهند و از یک فرد سالم، شخصیتی ناایمن، وحشت زده، دلواپس، بی قرار، منتظر حادثه و شنیدن خبر بدمی سازد!!

اکنون باید وضع روحی خودتان را بررسی کنید؛ اگر شما دارای شخصیتی نا ایمن شده اید، اگر احساس نا امنی، دلشوره، استرس و اضطراب هستید، اگر دائما می ترسید و منتظر حادثه بد و خبر ناگوار هستید، اگر خود را بد و زشت می دانید و همواره نگران آن هستید که کسی از باطن شما باخبر شود، اکنون وقت آن است که به ریشه یابی بپردازید و علت این ذهنیت و احساس نا ایمنی را در دوران کودکی یا تجربیات تلخ خود پیدا کنید!

سپس گفتگو با خویشتن را آغاز کنید و به تخلیه احساس نا ایمنی از درون خود اقدام کنید! تا احساس ایمنی کنید! چون واقعا همه جهان ، امن و امان و ایمن است! شما خوب هستید و دیگران نیز! احساس امنیت ، درونی است نه بیرونی؛ احساس نا امنی، برخاسته از توهم و خیال و ذهنیت و عواطف جریحه دار شماست! که قابل تخلیه و بازسازی است! پس آن قدر تلاش کنید تا به امنیت درونی پایداری دست بیابید! ان شاء الله. موفق باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 81 ،

سلام بر یاران همراه! حالتون چطوره؟ عالیه! ان شا الله.

از درس های گذشته دریافتیم که یکی از مهمترین مولفه های بهداشت و سلامت روانی و عاطفی، صلح، آشتی، پذیرش و محبت خویشتن است. این نیاز درونی است! هیچ کس جز خود ما، نمی تواند این نیاز را برآورده سازد! و هیچ امر بیرونی و هیچ چیز دیگری، نمی تواند جایگزین آشتی، پذیرش و محبت خود ما نسبت به خودمان گردد!!

اگر شما در درون خود، با خودتان صلح نکنید، خود را نپذیرید و خود را دوست نداشته باشید و نسبت به خود محبت نورزید، اگر تمام مردم دنیا با شما در آشتی باشند و شما را بپذیرند و ختی دوست داشته باشند، شما به آرامش دست نمی یابید؛ چون در درون خود، به طور ناخودآگاه، در حال جنگ با خود، طرد خویشتن و دشمنی با خود هستید!

ولی اگر شما در درون خود با خودتان در صلح و آشتی باشید و خود را بپذیرید و خودتان را واقعا دوست داشته باشید نه آن که ادعا و تظاهر به دوستی خود کنید، اگر دیگران ، با شما قهر کنند یا شما را نپسندند و نپذیرند، بلکه طرد نمایند و یا دوست نداشته باشند و حتی با شما دشمنی کنند، شما به هم نمی ریزید، احساس خلا و کمبود نمی کنید، احساس خطر و ناامنی نمی کنید، مضطرب و افسرده نمی شوید!! بدینسان هیچ چیز دیگر و هیچ امر بیرونی و هیچ کس دیگر جز خود شما، نمی تواند این نیاز مهم و اساسی را برآورد.

اگر ما در درون خود نسبت به آشتی، پذیرش و محبت خود، دچار مشکل باشیم، با عطش و ولع زیادی اینها را از بیرون و دیگران ، انتظار داریم و درخواست می کنیم و اگر دیگران آن را طبق میل و به اندازه نیاز ما و از راهی که ما می پسندیم، به ما ندهند، از آنان ناراحت می شویم، اعتراض می کنیم و چه بسا قهر کنیم و دعوا راه بیاندازیم! حتما زن و شوهرهای فراوان و والدین و فرزندان زیادی را دیده اید که از دیگری گله مند هستند و می گویند که به آنها محبت کافی نشده یا آنها را طرد کرده اند!!

باید به این واقعیت و حقیقت توجه داشته باشیم که ما به آشتی، پذیرش و محبت دیگران برای آن نیاز داریم که باور کنیم و یاد بگیریم که موجودی قابل پذیرش و دوست داشتنی هستیم و گرنه محبت و پذیرش بیرونی تا درونی نشود و پذیرش و محبت خودمان را نسبت به خودمان به ارمغان نیاورد، سودمند نیست!

اکنون که این حقیقت، را دانستیم،، بیایید درمان را به طور اساسی و ریشه ای آعاز و انجام دهیم، راه اصلی درمان آن است که با خود آشتی کنیم ، خود را بپذیریم و خودمان را دوست داشته باشیم! راه و چاره دیگری وجود ندارد!

البته پذیرش و محبت خود، به دلیل عادت های گذشته ، کار آسانی نیست!!! ولی می توان شروع کرد تا روش و عادت جدید ما گردد؛ از هم اکنون هرآن چه را انتطار یا دوست دارید دیگران به شما بدهندو در مورد شما بگویند، نخست و زودتر از هر کس دیگر. خودتان به خودتان تقدیم کنید و در مورد خودتان بگویید! و تمام کارهایی که انتظار یا دوست دارید، دیگران برای شما و در مورد شما انجام دهند، آستین هایت را بالا بزن و نخست و قبل از دیگران، برای خود و در مورد خودتان انجام دهید!! به عنوان نمونه، اگر انتظار و دوست دارید والدین، همسر، فرزندان، دوستان و همکارانتان. شما را همین گونه که هستید، بپذیرند، تایید کنند، از شما تعریف، تمجید و تحسین کنند، شما را دوست داشته باشند و در آغوش محبت خود جا دهند، پس چرا معطل هستید و خودتان این کارها را برای خود انجام نمی دهید، پس چرا شما در درون خود، خود را تایید و تحسین نمی کنید و از خودتان تعریف و تمجید نمی کنید؟ اگر طالب احترام، عشق و محبت دیگران هستید، پس چرا به خودتان عشق نمی ورزید؟

راستی اگر در درون، از خودتان بدتان می آید، خود را طرد می کنید و به خود تندی با توهین می کنید، خودتان را دوست ندارید، چگونه از دیگران انتظار دارید و درخواست می کنید، شما را بپذیرند و دوست داشته باشند! این تناقص و تضادی آشکار و بسیار شگرف است. چطور ممکن است دیگران ، شما را که خودتان، فردی غیر قابل پذیرش، غیر قابل احترام، نامطلوب و دوست ناداشتنی می دانید، بپذیرند، احترام کنند و دوست داشته باشند؟! چرا از دیگران انتظار، توقع و درخواستی دارید که خودتان، آن را قبول ندارید و انجام نمی دهید؟

بدانید شما اگر چه تشنه پذیرش و محبت هستید، و لی چون در درون، خودتان را غیرقابل پذیرش و دوست ناداشتنی می پندارید، به طور ناخودآگاه، با گفتار و اعمال و کردارتان، به دیگران پیام می دهید که مرا نپذیرید! دوست نداشته باشید! احترام مکنید! یا کاری می کنید که چنین بشود!

دوباره این متن را بخوانید راز و رمز مشکل خود را در درون خود بیابید و درمان خودتان را از درون آغاز کنید و به انجام برسانید! این کار فقط از شما ساخته است و هرگز هیچ کس دیگر، نمی تواند آن را به جای شما انجام دهد! البته دیگران می توانند با پذیرش، احترام و ابراز محبت به شما، زمینه پذیرش، احترام و محبت ما را نسبت به خودمان، فراهم آورند و شما نیز می توانید چنین خدمت بزرگی را برای همسر، فرزندان و خویشاوندان خود فراهم سازید! پس دریغ نکنید. موفق باشید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 90 ،

سلامی چو بوی خوش آشنایی! حالتون خوبه؟

بدون شک انسان تا خود را پیدا نکند، نا آرام و بی قرار است! کسی که خود را گم کرده، هیچ چیز را پیدا نکرده است، حتی اگر خیال کند که چیزهای زیادی را پیدا کرده و دارا شده است. اساسا چگونه ممکن است کسی که خود را در نیافته، بتواند چیزهای دیگر را دریابد؟ نکته اساسی آن است که دریافت اشیا و افراد بیرونی، خلا درونی را پر نمی کند! آری! یافتن هیچ چیز و پیدا کردن هیچ کس دیگر، نمی تواند جایگزین یافتن خود گردد. حتی در مورد ایمان به خداوند نیز چنین است؛ زیرا تا خود را در درون خود، درنیابی و پیدا نکنی، خداوند را نیز در نمی یابی! مطمئن باشید معرفت مفهومی و ذهنی خداوند، اگر چه خوب، لازم و مفید است، ولی کافی نیست و آرامش عمیق و درونی به ارمغان نمی آورد!!!

شما خودتان نیز تجربه کرده اید که شناخت ذهنی و ایمان بیرونی، ظاهری و تظاهری، به شما امنیت و آرامش نمی بخشد؛ بلکه در شما، استرس و اضطراب مضاعف، ایجاد می کند! به همین جهت، قرآن کریم، ما را به ایمان قلبی به خداوند، فرا خوانده ا ست! (شعراء، 89)

آری! اساسا انسان گمشده ای جز خود ندارد؛ زیرا وابستگی و پیوستگی درونی انسان به خداوند، به گونه ای است که اگرخود را به طور کامل و کافی، دریابد، خداوند را نیز به صورت حضوری دریافته و دارای ایمانی قلبی به خداوند می شود! زیرا اگر خودش را به واقع دریافت، خدایی که مقوم وجود اوست، را نیز دریافته است. خداوند متعال می فرماید: ما نشانه های خود را در آفاق و در درون جان خودشان، به آنها می نمایانیم تا روشن شود که خداوند حق است! )(سوره فصلت، آیه 53) پیامبر نیز فرمود: هر کس خود را بشناسد، خداوند را نیز شناخته است! (امالی سید مرتضی، ج1، ص 198)نه آن که بعد از شناختن خودش، خداوند را می شناسد!

بدینسان درک ذهنی و دریافت مفهومی و شناخت حصولی خداوند متعال، گر چه لازم و نیکو است، ولی برای دستیابی به امنیت و آرامش درونی، کافی نیست. به همین جهت در ادیان و مذاهب گوناگون، بسیاری از افراد، با آن که ظاهرا به خداوند، ایمان دارند، ولی دچار سردرگمی، بی قراری، ترس، استرس، اضطراب و احساس خطر هستند!

دین واقعی، در درون فطرت آدمی نهاده شده است. به همین جهت خداوند متعال می فرماید: تمام توجه خود را به دین که سازگار با وجود توست متوجه کن! همان فطرت الهی که همه مردم را بر آن آفریده است و هیچ تغییر و تبدیلی در آن نیست! این است همان دین استواری بخش! ( سوره روم ، آیه 30)

آری! آدمی تا خود را پیدا نکند و در درون خویش، خودش را درنیابد و پیدا نکند، خدا و دین را به صورت قلبی در نمی یابد و تا خدا و دین را به صورت حضوری و باور قلبی درنیابد، آرامش نخواهد داشت و بی قرار است! اما اگر کسی خودش را پیدا کرد و دریافت، آرام می گردد و احساس امنیت و ثبات پیدا می کند؛ چون خداوند را نیز با ایمان قلبی، در می یابد و دین فطری را به عنوان راه زندگی در می یابد! بر این اساس، گمشده انسان خود اوست نه شی یا فرد دیگری!! انسان بری رهیابی، محتاج آگاهی از درون خویشتن است!

پس به دنبال خودتان بگردید و تلاش کنید خودتان را پیدا کنید تا آرام شوید و امن و ایمن گردید! امام علی(ع) استاد بزرگ خودشناسی و معنویت، می فرماید: درشگفتم از کسی که هر چه را گم می کند، در جستجویش بر می آید، ولی خودش را گم نموده و در جستجوی خود بر نمی آید و به دنبال پیدا کردن خویش نیست!!!! () موفق باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 83 ،

سلام بر همراهان خوب و نیک اندیشم!

می دانیم که دانا شدن، توانا شدن و رشد یافتن در انسان، به صورت تدریجی، صورت می پذیرد! به همین جهت انسان، در طول زندگی خود، سخنانی می گوید یا کارهایی می کند یا تصمیماتی می گیرد که در مرحله بعد، آن را سخن و رفتاری خطا، اشتباه، گناه و بزهکاری می داند و از آن گفتار و کردار، شرمنده و پشیمان است!!!!

در این صورت است که دانایی و رشد، به جای آن که موجب خوشحالی، بالندگی و شادابی ما گردد، اگر بر نقاط ضعف خود و امور منفی زندگیمان، خواه مربوط به گذشته باشد یا مربوط به هم اکنون، تمرکز کنیم، ما را دچاراحساس بد بودن، احساس گناه، احساس حزن و غم، احساس افسردگی و اضطراب، کاهش اعتماد، حرمت و عزت نفس و در نتیجه روان رنجوری می کند و در منش و شخصیت، درون و برون ما، اختلال ایجاد می کند؛ اختلالاتی که در گفتار و رفتار، اهداف و آرزوها، احساسات و ارتباطات ما، قابل مشاهده است!!!

ما اولا: باید باور کنیم که موجودی کامل،معصوم، بدون خطا و اشتباه نبوده، نیستیم و نخواهیم بود و هر لحظه ممکن است دوباره اشتباه کنیم!

ثانیا: باید بدانیم که ما عین افکار، گفتار و کردار خود در یک مقطع زمانی نیستیم و نخواهیم ماند؛ خواه آنها نیک و خوب باشند یا بد و زشت!

واقعیت آن است که شما در هر دورانی از زندگی خود، افکار، سخنان، رفتار و تصمیمات خوب و بد، زیبا و زشت داشته اید و به یقین، تعداد تصمیمات، سخنان و کارهای خوب شما از اشتباهات شما، بسیار بیشتر بوده است!! پس چرا شما به این واقعیت روشن، توجه نمی کنید یا آن را فراموش می کنید یا آنا را نادیده می گیرید؟! راستی چه فرقی بین سخن یا کار خوب و بد شماست که شما بر سخن و کارهای بد خود، تمرکز کرده و خودتان را عین همانها می بینید؟ چرا شما خود را عین سخنان، کارها و تصمیمات خوب و درست خود که بسیار بیشتر است، نمی بینید؟

آری اشکال این است که ذهن و احساس شما بر نقاط ضعف، بدی ها و امور منفی زندگیتان، تمرکز کرده و در آن نقطه، منجمد و فریز شده است. به همین جهت خوبی ها و امور مثبیت زندگیتان را فیلتر می کند و نمی بیند، یا آنها را کوچک و کم و بی اهمیت می شمارد!!!!!

ثالثا: راه درست برخورد با اشتباهات گذشته، توبه و در صورت امکان، جبران است؛ نه غصه خوردن، افسرده شدن و با اضطراب زندگی کردن!!! این ها نه گذشته را تغییر می دهد و نه اشتباهات گذشته شما را بازسازی می کند و نه آب رفته را به جو باز می گرداند و نه سودی برای زندگی کنونی شما در بر دارد! بلکه برای شما زیان آور است چون تخریب کننده حرمت و عزت نفس است که محور انسانیت، اخلاق و معنویت آدمی است!!!

پس بیدار شوید! واقعیت نگر و حقیقت بین باشید! بر اشتباهات گذشته و نقاط ضعف خود تمرکز نکنید و در یک نقطه منفی، منجمد و فریز نشوید!! خوبی ها و نقاط قوت بسیار زیادتر خود را نیز ببینید! خود را عین آن ضعف ها نپندارید! اعتمادد و عزت نفس خود را تخریب نکنید! اگر زشتی کار گذشته خود آگاه شده اید و اکنون ناراحت و پشیمانید، خوشحال باشید که آگاه شده اید و از زشتی فاصله گرفته اید و آن را بد تلقی می کنید؛ معلوم است که داناتر و بهتر شده اید. رسیدن به مرتبه بالاتر از علم و عمل، همواره باید شادی و خوشحالی، شور و سرور در شما ایجاد کند نه غم و حزن! اگر واقعا متوجه خطا و اشتباه خود شده اید، چرا وقت خود را صرف غم و غصه می کنید، به توبه رو آورید و تا حد ممکن به جبران گذشته بپردازید و کار نیک انجام دهید!

نیرو، انرژی، شور و شعف، خوش حالی و شعف، وقت و فرصت امروز را به خاطر تمرکز بر خطاهای پیشین، نابود نکنید! که خود خطا و اشتباهی غیر قابل جبران است! موفق باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 83 ،

بیشتر انسان ها فکر می کنند که در جهان بیرونی و با واقعیت های آن، زندگی می کنند؛ ولی حقیقت آن است که همه ما در جهانی زندگی می کنیم که با ذهن خود در اندرون خویش ساخته ایم! اغلب ما انسان ها، با جهان بیرون، جز از طریق ذهن خود ارتباطی نداریم! حتی محسوسات ما از جهان نیز توسط ذهنمان، مورد تفسیر و تحلیل، افزایش و کاهش، تغییر و تبدیل و .... قرار می گیرد! شما حتما شاهد بوده اید که افراد در مورد دمای هوای یک اتاق، که امری محسوس است، حس های گوناگونی داشته اند؛ برخی آن را سرد، بعضی گرم، افرادی متوسط، عده ای مطبوع و گروهی آن را نامطبوع توصیف می کنند! اگر دقت کنید در مورد مزه غذا، شور و بی نمک یا کم نمک بودن آن، کیفیت نوشیدنی، زیبایی و زشتی یک منظره نیز تفاوت حس ها و اظهار نظرها را دیده اید و می بینید!

این تفاوت دیدگاه ها در مورد امور غیر محسوس، همانند نیک یا بد بودن آدمها یا خوب و بد بودن عملکرد و کارهای آنان، بسیار بیشتر و گسترده تر است! برخی از انسانها، یک فرد را تا حد تقدس بالا می برند و از او اتورتیه درست می کنند و عده ای، همان شخص را انسانی کلاهبردار، فریبکار و شالاتن می شناسند!! جالب آن است که همه این افراد، با اطمینان و بسیار محکم می گویند: واقعیت و حقیقت، همین است که من می گویم!!! و بقیه اشتباه می کنند و واقعیت را نفهمیده اند! خداوند در قرآن کریم در این مورد می فرماید: هر دسته و گروه، به آنچه نزد ایشان است، خشنودند!!! ()
راز و رمز این اختلاف و تفاوت ها آن است که تلقی اغلب ما انسانها از واقعیت ها، بسیار ذهنی، فردی و شخصی است! اگر چه ما می پنداریم که واقعیت و حقیقت، امری عینی و انعطاف ناپذیر است، ولی چنین نیست؛ بلکه برداشت های ما از آنها، بسیار شخصی و انعطاف پذیر است! آری ما افکار تعلیم گرفته و پنداره های تلقین شده خود را، فرا فکنی کرده و آنها را به جهان بیرون و افراد آن نسبت می دهیم! سپس آن چه را به بیرون و دیگران نسبت داده ایم، به درون وجود خود می آوریم و درونی می کنیم و خودمان باور می کنیم که واقعیت همین است و حقیقت چیزی جز این فهم و درک من نیست! و بقیه که مثل من فکر نمی کنند، چقدر ساده، نادان و در اشتباه هستند ! آنها چرا واقعیت به این روشنی را نمی بینند؟!

فرد مقابل ما نیز دقیقا همین تصور و احساس را دارد! براستی واقعیت و حقیقت کدام است؟

واقعیت آن است که انسان وقتی پا به عرصه وجود می گذارد با سیستمی نرمال و متعادل، به دنیا می آید. این سیستم باید در سالهای نخست زندگی، حفظ و سالم نگهداری شود! به همین جهت رهبران الهی، به ما فرموده اند: تا هفت سال نخست، به کودکان امر و نهی نکنید! با آنها همچون آقا و سرور خانه، رفتار کنید! آنها را آزاد بگذارید تا بازی کنند! به آنان احترام بگذارید و آنها را گرامی بدارید!

متاسفانه در اغلب حوامع بشری، برخلاف توصیه آن رهبران بزرگ انسان شناسی، عمل می شود و تعادل درون و برون، برداشت و واقعیت به هم می خورد و ذهن انسان با جهان و خودش، رابطه ای غیرسالم و ناصحیح پیدا می کنند! به ویژه اگر در دوران کودکی آسیب دیده باشیم و به دلیل مظلومیت، محرومیت، احساس تنهایی، به ذهن خود پناه برده و به اوهام خیال پردازی دچار شده باشیم! آن وقت است که ارتباط ما با واقعیت و حقیقت، گسسته می شود و به طور انحصاری با تصورات، اوهام و خیالات خود، رابطه برقرار می کنیم و آنها را واقعیت می پنداریم! به تعبیر یکی از اندیشمندان معاصر: «هریک از ما در همه ی روابطمان، تصویری را در مورد دیگری در ذهن می سازیم ،همان گونه که طرف مقابل نیز تصویری از ما در ذهن دارد. در نتیجه، "دو تصویر" با یکدیگر در ارتباطند، نه دو موجود بشری.»

بدینسان ما در حصار اندوخته ها و بافته ها و پنداره های ذهن خود، زندانی می شویم و رنج می بریم ولی فکر می کنیم جهان، زندانی است پر از رنج و عذاب! آری بزرگترین و بدترین و قدرتمندترین دشمن ما در درون ماست! دشمن حقیقی ما همان ذهن ماست! زیرا ذهن ما تندترین انتقادها، مخرب ترین تعارضها، بدترین برخوردها، زشت ترین بی احترامی ها، بی انصاف ترین داوری ها، بی رحمانه ترین درهم کوبیدن ها و سخت ترین مجازاتها را نسبت به ما اعمال می کند!

اکنون که این وقعیت را دریافتید و از این حقیقت آگاه شدید، از زندان ذهنی خودساخته و تلقین شده خودتان، بیرون بپرید! شما یک موجود ذهنی نیستید! شما یک موجود واقعی و حقیقی هستید! پس با همه تصورات خودتان در مورد خودتان خداحافظی کنید و به خودتان، آری به خود واقعیتان سلام کنید و با خودتان، آری خود واقعیتان تماس بگیرید! ذهن خود را تبدیل به دوست خود کنید! جهان درون خود را آیینه جهان واقعیت، قرار دهید! کمی به خوبی های خود، دیگران و جهان که تا به حال فیلتر کرده و نمی دید، بنگرید و لذت ببرید!

در مرحله بعد نیز از تصور و برداشت ها، قضاوت و پیش داوری های خود نسبت به دیگران نیز دست بردارید! تا بتوانید با خود آنان آشنا شوید و با واقعیت و حقیقت آنها تماس بگیرید! آن وقت در می یابید که خود شما، دیگر انسانها و همه اجزای جهان هستی، چقدر زیبا و پذیرفتنی هستند! نه موجب رنج و عذاب! آن وقت دست از تعارض با خود و دعوا و درگیری با دیگران نیر بر خواهید داشت و از زندان پر رنج و عذابی که برای خود در درون خود و برای اطرافیان و دیگر انسانها، بر پا کرده اید، خلاص می شوید! ان شاء الله. موق باشید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 84 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2432
  • بازدید امروز :1
  • بازدید دیروز : 2
  • بازدید این هفته : 34
  • بازدید این ماه : 97
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه